تبلیغات اینترنتیclose
در پیرهن چلچله:: ای کاش مرا با تو مجال گله ای بود ( محمد رضا ترکی )
پیچک ( محمد رضا ترکی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در پیرهن چلچله

 

ای کاش مرا با تو مجال گله ای بود
ای کاش از این فاصله ها فاصله ای بود

انگار به پای من و دل ریخته تقدیر
در بادیۀ عشق تو هر آبله ای بود

ویران شدم و هیچ نگفتم که نگویی
این مرد عجب عاشق کم حوصله ای بود

با یاد تو و هُرم نفسهای تو هر شب
در خلوت تنهایی من ولوله ای بود

هجران تو را سهل شمردیم و چو دیدیم
این قاتل خونخوار عجب حرمله ای بود

با دشمن و بیگانه کجا فاش توان کرد
از دوست -گرفتیم- که در دل گله ای بود

با خرمگسان راز دل خویش گشاید
هر جا عَفن آلوده سر ِ مزبله ای بود

از مرغ سحر ناله بر آورد و چو دیدیم
جغدی ست که در پیرهن چلچله ای بود

از رهزن بیگانه کجا یافت امانی
گر غافل از این همسفران قافله ای بود

دوران خوش حافظ و سعدی به سرآمد
وقتی ز لب دوست امید صله ای بود!

 

محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/9009.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -9 , | بازديد : 119