تبلیغات اینترنتیclose
دکتر ترکی در عبور از نقد
پیچک ( محمد رضا ترکی )
شعر و ادب پارسی

توجه توجه  برداشت از سایت آفتاب به آدرس زیر

آدرس اینجا کلیک کنید

 

 

 

          نویسنده مطلب

      محمدکاظم کاظمی

 

نگاهی به کتاب «هنوز اول عشق است» گزیده اشعار محمدرضا ترکی

۱ مهر ۱۳۸۹ روزنامه کیهان ( www.kayhannews.ir ) بازدید: ۳۷۸ کد A190990   نقد کتاب هنوزاول‌عشق‌است

******

هنوز اول عشق است گزیده اشعار محمدرضا ترکی
نشر تکا (توسعه کتاب ایران)
چاپ اول، تهران، ۱۳۸۷
۱۷۱صفحه، ۳۰۰۰ نسخه، پالتویی


محمدرضا ترکی اکنون قریب به سه دهه شاعری را پشت سر دارد. او را می توان از شاعران نسل دوم انقلاب دانست، از آنان که در اواسط دهه ۶۰ بالیدند و شعرشان به مطبوعات و مجامع ادبی راه یافت. او در این میان شاعری بوده است متعادل و متین با سیری همواره رو به پیشرفت. البته به دور ازجنجال و هیاهو و افت و خیز بسیار. کتاب «هنوز اول عشق است» اولین گزیده ای است که از آثار او در سلسله مشهور به «کتابهای تکا» منتشرشده و شعرهای سه دهه را در خود دارد.

 

خوشبختانه در این مجموعه برخلاف بسیاری دیگر از کتابهای این سلسله، زمان سرایش هر شعر نیز قید شده است و این کار داوری را سهل می کند، هرچند شاعر در چیدن شعرها چندان به تاریخ مقید نبوده است.

باری، کتاب «هنوز اول عشق است» شعرهایی در قالبهای گوناگون را در خود دارد و من بهتر می بینم که به ترتیب قالبها وارد بحث شوم.

 

غزلها


پیشتر گفتم که ترکی شاعری است متعادل و متین. اینجا باید صفت «آگاه» را هم بدان بیفزایم، چون حقیقت این است که شاعر ما دراین سالها بیشتر در حوزه های پژوهش و تدریس فعال بوده است، به حدی که او را نمی توان شاعری حرفه ای و صرفا شاعر همچون احمد عزیزی و قادر طهماسبی دانست، که آنان بیش از هرچیز شاعرند و به همین سبب، شعرشان بیش از این که به آگاهی های ادبی شان متکی باشد به ذوق شان متکی است و همین، درکنار افت و خیزهایی که طبیعی ، این روش است، گاهی آدمی را با شعرها یا بیتهایی غافلگیرکننده روبه رو می سازد. پس طبیعی است که غزلهای محمدرضا ترکی از خلل های صوری و افت های ناگهانی بدور باشد و به موازات همین خاصیت، از غافلگیرکنندگی بسیار هم بی بهره باشد.

اگر قدری از کلی گویی دست بکشم، می توان گفت که مهمترین خاصیت غزلهای محمدرضا ترکی درکتاب، کلی گویی است.شاعر از تجربه های عام و عناصر عام سخن می گوید و کمتر وارد فضاهای عینی و خاص می شود. این شعرها بسیار با عناصر و محیط زندگی انسان امروز در تماس نیست. شاعر بیشتر به نمادها گرایش دارد و این البته از خاصیت های شعر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ است، چنان که دراین شعر ازسال ۱۳۶۷ می بینیم:

 

تو بی شکوفه و باران، کویر خواهی شد

در انجماد شبی زمهریر خواهی شد

تو بی حمایت چشمان آفتابی گرم

به دست سرد زمستان اسیر خواهی شد

سقوط برگ خزان دیده با تو می گوید

تو نیز حادثه را ناگزیر خواهی شد

(ص۴۸)

البته شاعر اکنون از تضادهای ساده و معمولی «باران و کویر» و «آفتاب و زمستان» فاصله گرفته است، ولی اصولا کار همان است. او یک سیر کمال را پیموده است، ولی این سیر درجهت تعمیق و تحکیم همان سبک و سیاق است، نه عوض کردن حال و هوا و تماس گرفتن بیشتربا جلوه های ملموس زندگی. چنین است که در شعرهای حدود یک دهه بعد از همین شاعر نیز تقریبا همین سبک و سیاق را می بینیم.

زمین فسرد و زمان مرد و آسمان گم شد

تبارنامه خونین عاشقان گم شد

غبار غفلت و تردید، آنچنان برخاست

که آفتاب یقین در مه گمان گم شد

محاق دور قمر ریخت بر در و دیوار

یگانه پنجره رو به آسمان گم شد

دریغ و درد که در گرگ و میش حادثه ها

هزار گله انسان بی شبان گم شد

(ص۲۳)

و به موازات همین خاصیت است، نوعی تصویرگری انتزاعی و دور از دسترس لمس و درک، با ترکیبهایی از نوع «پرده های پندار»، «کتیبه جان»، «آیینه رویاها» و «عطر گلهای اساطیری» دراین بیتها:

از کوچه های شعرگذر کردم، تا هفت شهر عشق سفر کردم

بی تو تو را در آینه ها جستم، در پرده های مبهم پندارت

نقش تو در کتیبه جانم بود، نامت همیشه ورد زبانم بود

در هرچه نقش کاشی و آیینه دیدم هزار بار به تکرارت

(ص۱۷)

آه از آن شب که در آیینه رویاها

جلوه کردی و پر از بهت تماشا من

آمدی، پیرهنت باغ شکوفایی

عطر گلهای اساطیری در دامن

(ص ۳۱)

 

نوسروده ها
اما در نوسروده ها حکایت به ترتیبی دیگر است و آنچه در غزلها کمیاب بود، اینجا خودنمایی می کند. در اینجا در مقایسه با غزلها با فضاهای خاص، طرحهای ابتکاری و کشفهای غیر منتظره بیشتر برخورد می کنیم. شعرها بهره بیشتری از خلاقیت دارد، مثل «پرنده دریا آسمان» با این پایان بندی غیرمنتظره، هر چند عناصر موجود در شعر، همان عناصر همیشگی و عام است:

پرنده با پرواز معنی می شود

و ققنوس پرواز بلندی است

که از میان شعله ها می گذرد

دریا بی خروشیدن

تالاب وسیعی است در آستان تباهی

و آسمان بی خورشید

حفره عمیقی سرشار از سیاهی

هرگز مباد

پرنده اوج هایش را

دریا موج هایش را

و آسمان

خورشیدش را فراموش کند

و این سرزمین شهیدانش را...

(ص ۹۱)

در این شعرها چون شاعر بیشتر با زندگی تماس گرفته و از فضاهای خاص و عینی سخن گفته است، به کشفهای بیشتری نیز روی نموده است و این البته از برکات بیرون آمدن از فضای عمومی شعر امروز و پرهیز از کلی گویی است.

مثلا شاعر در این باره از شعری چند قسمتی به نام «شعر» مشابهتی میان عبور نسیم از میان خار و سیم خاردار و عبور شعر از دل خویش می یابد که زیباست و ابتکاری:

حرفهای ساده و ملایم نسیم هم

وقتی از کنار بوته های خار

از میان سیمهای خاردار

بگذرند،

تلخ و مبهم و گزنده می شوند

مثل شعرهای من که از میان دوزخ دلم گذاشته اند

(ص ۷۷)

در همین راستا باید اشاره کرد به شعر زیبای «زن و عطر ونماز» که برای حضرت پیامبر اکرم (ص) سروده شده است. این شعر برخلاف دیگر سروده های رایج در این موضوع، زاویه دید و بیانی کاملا متفاوت دارد، چنان که در این دو سطر درباره واقعه تغییر قبله می بینیم:

حیران سمت و سوی قبله چرایی؟!

نگاه کن، نسیم عشق از کدام سمت می وزد؟!

(ص ۸۰)

همین جا در حاشیه می باید گفت که این نوع نقطه گذاری، یعنی یک زوج «؟!» آن هم در جایی که اصلا لازم نیست، قدری با دانش و آگاهی ادبی جناب ترکی ناسازگار می نماید. از این گذشته، در بسیار جایهای دیگر نیز شعر یا پاره ای از شعر با علامت «!» ختم شده است که ضروری نیست و گویا می خواهد به خواننده گوشزد کند که «شعر تمام شد و حالا باید شگفت زده شوی».

باری، محمدرضا ترکی به طرزی محسوس به قالب نیمایی بیشتر از شعر سپید دلبستگی نشان می دهد و این به ویژه برای نسل جوان نوگرای ما که از ظرفیتها و جذابیت های شعر نیمایی کمتر بهره می گیرند، می تواند آموزنده باشد. حقیقت این است که سرایش شعر نیمایی، معامله ای است پرسود، چون شاعر در برابر اندک کاستنی از عیار وزن و قافیه، آزادی عمل بسیاری به دست می آورد، در حالی که در شعر سپید ما در قبال از دست دادن همه وزن و قافیه این مقدار آزادی اضافه دریافت نمی کنیم. به واقع شاعر با کمترین هزینه به بسیاری از مزیتهای شعر نو دست می یابد و این خالی از اهمیت نیست.

پس عجیب نیست اگر شاعری نسبتاً محافظه کار و محتاط مثل محمدرضا ترکی به یکباره دست به خطرهای بزرگ نزند و نوگرایی را در همان حد شعر نیمایی رعایت کند و نه بیشتر. چنین است که دو سوم نوسروده های او در قالب نیمایی است.

ولی به گمان من کمی غیرمعمول است اگر ده شعر از دوازده شعر نیمایی این دفتر، همه در یک زنجیره وزنی سروده شده باشد، یعنی زنجیره «فاعلن مفاعلن مفاعلن...»

این به گمان من قدری یکنواختی به کار محمدرضا ترکی بخشیده است، به ویژه که وزن، وزنی نیست که با ختم شدن به جایهایی مختلف از زنجیره هجاها موسیقی متفاوتی بگیرد. توضیح این که بعضی وزنها مثل «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن...» بسته به این که در کجای زنجیره ختم شوند، آهنگهای متفاوتی می یابند، چنان که با ختم در «فاعلات» وزنی شاد و با ختم در «فاع» وزنی سنگین و فخیم به دست می آید.

اما از این یکنواختی وزن که بگذریم، در مواردی اندک خلل هایی در مصراع بندی شعرهای نیمایی هم به چشم می آید که من نمی دانم از ناحیه شاعر است یا صفحه آرای کتاب، چون جناب ترکی با دانش آکادمیک خویش قطعا بیش از نگارنده این سطور بر آنها وقوف دارد.

در هر حال، توضیحا باید گفت که قالب نیمایی اگر طبق پیشنهادهای نیما یوشیج و توصیه های شارح اصلی ویژگی های صوری این قالب یعنی مهدی اخوان ثالث اختیار شود، باید مصراع بندی خاصی داشته باشد و اگر این قواعد رعایت نشود، وزن نیمایی مصراع های مختلف شعر، ناهماهنگ می شود، هر چند از یک زنجیره وزنی باشد. اینجا را ببینید:

شعر، گاه آخرین بهانه می شود

برای زیستن

همدمی برای لحظه گریستن

(ص۷۶)

اینجا وزن اصلی، «فاعلن مفاعلن مفاعلن...» است، ولی مصراع «برای زیستن» به وزن «مفاعلن مفاعلن...» رفته است. البته هر دو وزن، طبق قواعد عروض، از یک دایره به حساب می آیند، ولی به هر حال، وزن هایی متفاوت هستند. اگر این مصراع «برای زیستن» را ادامه مصراع بالا تصور کنیم، درست می شود، بدین گونه:

شعر، گاه آخرین بهانه می شود برای زیستن

و این را می توان چنین نیز نوشت:

شعر، گاه آخرین بهانه می شود

برای زیستن

یعنی مصراعی که ادامه زنجیره است، نباید از اول سطر شروع شود.

در این پاره از شعر «شوکران و شعله» نیز در مصراع سوم همین اتفاق افتاده است:

یک نفر...

یک نفر...

آزمون تو برای من

کدام شوکران و شعله

یا کدام تهمت است؟

(ص۹۹)

گفتیم که در شعرهای نیمایی دفتر «هنوز اول عشق است» عیار کشف و خلاقیت بالاتر از غزل هاست و طرح های ابتکاری بیشتر دیده می شود. ولی وقتی اینها در کار نباشد، شعر به طرزی غیرمنتظره افت می کند، چنان که در «از دیو دد ملول»

می بینیم که شعری است با طرحی ساده و کلیشه ای، بیانی صریح و پایان بندی ای طبق معمول. من فقط پاره آخر شعر را نقل می کنم:

انسان حقیقتی است

او را نمی توان مانند عطر گل

در غنچه ها شناخت

او را نمی توان در کوچه باغ یافت

یا در خیال بافت...

باروی محکمی است

باید به دست خویش

یک عمر، خشت خشت

بر هم نهاد و ساخت...

(ص۸۵)

 


مثنوی و دیگر قالب ها

 

 


تعداد این شعرها بسیار نیست و می توان گفت که شاعر ما به مثنوی و چهارپاره و امثال اینها نگاهی تفننی دارد، چنان که آنها را همه در یک بخش مختصر از کتابش می یابیم. در این میان سه شعر محاوره ای می توان یافت که خالی از لطف و طراوتی نیست و رنگ و بویی متفاوت به مجموعه عطا کرده است. هم چنین است شعر «محرمانه» که طرحی ابتکاری و زبانی برخوردار از تعبیرات محاوره ای دارد و این چیزی است که ترکی می توانست بیشتر از اینها به این هنرمندی و نظایر آن عنایت داشته باشد، به ویژه در غزل ها.

خبر:

براساس گفته یک قاصدک

رهگذرها لاله ای را چیده اند

سبزه های تشنه پایین باغ

کم کمک پژمرده یا خشکیده اند

قارچ های هرزه ای آن سوی تر

در کنار سایه ها روییده اند

ملاحظه:

احتمالا ساقه های عاطفه

مثل چندی پیش، آفت دیده اند

نظریه:

باز باید باغبانی پیشه کرد

از هجوم سایه ها اندیشه کرد!

(ص ۱۲۳)

و البته من باز حکمت این«!» مصراع آخر را درنیافتم.

 

طنزها

شاعر ما طنزها را بدون توجهی به قالب شان همه در بخشی مستقل گنجانده است، همچون پدری که بخشی از فرزندانش را بر سر سفره ای دیگر غذا بدهد. گویا اینها شایستگی ورود به دیگر بخش ها را ندارند، هر چند بعضی از آنها غزل و چهارپاره اند.

من فکر می کنم که طنز در شعر جناب ترکی بیش از این می توانست جدی باشد. او شاعری است نکته سنج و با همه حجب و آرامش ذاتی خویش، ذوقی در طنازی دارد. می شد طنز آمیختگی بیشتری با شعرش بیابد و در غزل ها و نوسروده های جدی هم رایحه ای از طنزی جدی و عمیق به مشام برسد، که البته نمی رسد و همه آن ذوق طنازی در شعرهایی نه چندان جدی مصرف شده است.

به هر حال به گمان من شعرهایی از نوع «مرد سال» و «بز و صخره» می توانستند در بخش غزل های جدی شاعر راه یابند و آن فضا را نیز از یکنواختی بدر آورند. به راستی چه چیزی این شعر جدی و درگیر را در کنار رباعیات فوتبالی نشانده است، جز هراس شاعر از این که مبادا غزل هایش با طنز پیوند بخورند.

روزی بزی نحیف که هر سوی می دوید

خود را به روی سینه کشی صعب برکشید

جستی زد و به چابکی آهوان دشت

از شیب تند صخره به بالای آن خزید

بر صخره ایستاد و به هر سو نگاه کرد

برتر زخویش، در همه عالم کسی ندید

(ص۱۳۸)

چیست؟ چرا این طوری نگاه می کنید؟ در این شعر دنبال بیان طنزآمیز می گردید؟ تقصیر من نیست. از شاعرش سراغ بگیرید.

 

رباعی و دوبیتی


در این قالب ها هم گاه نشانی از رندی ها و نکته یابی های خاص محمدرضا ترکی را می توان دید. حتی بعضی از اینها می توانست در بخش طنزها جای گیرد. به هر حال، هر چند ترکی در این قالب ها به قوت نوسروده هایش ظاهر نشده است، گرایش به آنها را می توان از جوانب تنوع در شعر او دانست و این البته خالی از برکتی نیست. پایان سخن را یک رباعی از او نقل می کنم.

تاچند سکوت را هم آواز شوی؟

شرمنده بال های پرواز شوی

راه تو مسیری است که در نقطه اوج

وقتی که تمام شد، تو آغاز شوی

(ص ۱۶۰)

 

 

          نویسنده مطلب

      محمدکاظم کاظمی

 

توجه توجه  برداشت از سایت آفتاب به آدرس زیر

آدرس اینجا کلیک کنید