تبلیغات اینترنتیclose
گفتگو با دکتر محمد رضا ترکی
پیچک ( محمد رضا ترکی )
شعر و ادب پارسی

توجه توجه ::برداشت از خبر گزاری فارس به آدرس زیر

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910301001270

 

 

گفتگو با دکتر محمد رضا ترکی

 


اوایل اردیبهشت ماه بود که به بهانه تولد «قیصر امین پور»، دکتر محمدرضا ترکی، استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، قرار گفت و گو گذاشتم و ایشان با کمال بزرگواری پذیرفتند. این گفت و گو در حیاط وسیع دانشگاه تهران انجام شد. البته از دکتر وقت گرفتیم که به قول ادیبانه خودشان، اگر فرصتی، فراغتی و حالی بود مفصل تر از زندگی ادبی شان برای علاقه مندان روایت کنند.

محمدرضا ترکی شاعری است که به تحقیق و پژوهش هم توجه ویژه دارد؛ پارسای پارسی (سلمان فارسی به روایت متون فارسی)، از واژه تا صدا (درباره ی ادبیات و رادیو)، تاریخ و تطور علوم بلاغت (ترجمه) و ... آثاری است که او در این عرصه به جامعه فرهنگی ما عرضه کرده است. از دفتر های شعر ایشان می توان به «فصل نامه»، «خاکستر آینه»، «هنوز اول عشق است» و «بغض در نواحی لبخند» اشاره کرد.

متن زیر گفت‌وگوی ما با دکتر ترکی است:

فارس: آقای دکتر! با قیصر امین‌پور کجا آشنا شدید؟

ـ در دوره ای که من تازه شعر می گفتم، یعنی اواسط دهه شصت ایشان مسئول صفحه شعر مجله سروش بود.

فارس: سروش نوجوان؟

ـ نه، سروش بزرگسال. آن موقع سروش نوجوانی نبود! مجله سروش، آن موقع جزء محدود نشریات پرطرفدار و پرتیراژ بود، و یک صفحه شعر داشت که اعتبار خاصی داشت. یادم می آید از دیدن شعرهای چاپ شده ام در همان عوالم تازه کاری خیلی خوشحال می شدم و برایم خیلی شیرین بود. یادم نمی آید برای مجله دیگری بجز سروش و احیانا روزنامه اطلاعات –در همان سالها- شعر فرستاده باشم.

* دست سرنوشت در حدود سال 68 مرا به دانشگاه تهران کشاند

فارس: یعنی شعرها را از همان شهر خودتان (آبادان) می‌فرستادید و ایشان در سروش چاپ می‌کرد.

ـ نه، سرنوشت آن سال ها مرا در قم به درس و مدرسه کشانده بود و درس می خواندم. در همان سال ها بعضی از شعرهایم را برای مجله سروش می فرستادم. ایشان هم لطف می کردند و گاهی با تغییرات اندکی منتشر می کردند. بعداً همان سرنوشت در حدود سال 68 مرا به دانشگاه تهران کشاند و در همان جا بود که از نزدیک با ایشان آشنا شدم.

فارس: پس ترجمه‌های شما هم ریشه در درس های آنجا دارد؟

ـ بله، من چیزهای زیادی در فضای علمی قم آموختم که یکی از آن مختصر اطلاعی است که از شعر و ادبیات دیروز و امروز عربی دارم. متاسفانه دانشگاه حاصل زیادی برای من نداشت ... شاید باعث شد بخشی از آموخته هایم را هم فراموش کنم. البته در دانشگاه تهران با استادان بزرگی آشنا شدم و یکی از بهترین هایی که این جا شناختم امین پور بود.

 

* فکر نمی کردم شما همان «م-بی قرار» باشی که برایمان شعر می فرستاد!

فارس: فکر کنم دکتر امین‌پور، هم، آن سال‌ها این جا درس می‌داد؟

ـ آن موقع نمی‌دانم درس هم می داد یا نه.ایشان را معمولا در همین راهرو گروه فارسی می دیدم. یادم می آید دوست شاعرم آقای صادق رحمانی ما را که از قبل از طریق مکاتبه و آثار همدیگر را می شناختیم از نزدیک با هم آشنا کرد.یادم می آید که در خیلی خوشحال شد و گفت: فکر نمی کردم شما همان "م. بی قرار" باشی که  برایمان شعر می فرستاد! در آن سالها من مثلا تخلص شعری داشتم و شعرهایم را به اسم م. بی قرار چاپ می کردم!

فارس: آن موقع چند سال داشتید؟

- زمان دانشجویی بیست و هفت سال داشتم. تازه وارد مرحله لیسانس شده بودم.

 

* عیب شعرت این است که در مورد من سروده شده!

فارس: در یک یادداشتی که سال‌ها پیش برای قیصر نوشته بودید، مشاهده کردم که غزلی «نذر قیصر» کرده بودید درست است؟!

ـ در همان ایامی که ایشان تازه دچار سانحه شده بود و حالشان چندان خوب نبود غزلی برای ایشان سروده بودم که اغلب دوستان آن را خوانده یا شنیده اند؛ این غزل را همان اوایل گفتم  اماچند سالی آن را کنار گذاشتم . فکر نمی کردم به اصطلاح مالی باشد بعدا مناسبتی پیش آمد که غزل را دادم به خودش خواند و خوشش هم آمد و گفت که شعر خیلی خوبی است،مثل عکسی می ماند که همه چیزش خوب است. زاویه دوربین خوب انتخاب شده. خود دوربین هیچ اشکالی ندارد. نور و همه چیزش سر جایش است فقط یک ایراد دارد که سوژه خوبی برایش انتخاب نشده! می خواست بگوید عیب شعرت این است که در مورد من سروده شده! آن مرحوم از این گونه تواضع‌ها  زیاد داشت. خدا رحمتش کند.

فارس: در سال‌های آخر عمر حیات قیصر که شما به عنوان یکی از اساتید دانشگاه تهران(دانشکده ادبیات) مشغول تدریس بودید و قیصر هم یکی از اساتید همین دانشکده بود مراوداتی به عنوان دو همکار داشتید، از آن مراوده‌ها بیشتر برایمان بگویید.

ـ بیشتر به عنوان دو دوست بودیم؛ کمتر حس می کردیم همکاریم. البته ایشان به همه از جمله من لطف داشتند و من همیشه دوستی همراه با ارادتی به ایشان داشتم. قیصر ذاتا معلم بود. حتی در سال های اوج بیماری با همه وجودش درس می داد. خدا بیامرزدش نمونه یک معلم به معنای واقعی کلمه بود.

 

*کندروی ها و تندروی های دیگران را در کارها و نظرهای ایشان نمی توان دید

فارس: یک کتابی قیصر امین‌پور در حوزه نقد ادبی دارد با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر». می‌خواستم این سؤال را مطرح کنم که قیصر را در حوزه نقد ادبی چگونه می‌بینید؟

ـ کتاب ایشان از آثار ارزشمند نقد ادبی معاصر است. البته بنده در این زمینه تخصص و ورودی ندارم. منتقد ادبی هم نیستم اما فراوان شنیده ام از اهل خبره که برای این اثر ایشان ارزش خاصی قائلند. ایشان در عرصه نقد هم مثل سایر جنبه های شخصیتی شان به نوعی تعادل رسیده بودند. کندروی ها و تندروی های دیگران را در کارها و نظرهای ایشان نمی توان دید.

فارس: جای خالی امین‌پور در حوزه شعر حس می‌شود؟

ـ قطعا همین جور است. هم عرصه شعر و غزل و هم عرصه نقد ادبی خلا ایشان را حس می کند. در همین دانشگاه تهران استاد نقد ادبی همتراز با آقای امین پور واقعا نداریم. البته به جز استاد شفیعی کدکنی که آیتی هستند در این عرصه و آقای امین پور هم بهترین شاگرد ایشان در این زمینه محسوب می شدند.

فارس: بگذارید محور بحث را عوض کنیم. علاقه شما به «مهرداد اوستا» از کجا سرچشمه گرفته است؟ چون شما کتاب «تیرانا» ایشان را هم ویراستاری کردید؟

ـ آقای اوستا را آن سالها در حوزه هنری می‌ دیدم. از قبل هم با آثار ایشان آشنا بودم. در حوزه جلسات شعری بود که با حضور ایشان تشکیل می شد . من روح لطیفی را که در وجود این آدم بود خیلی می‌پسندیدم، تسلط شگفت‌انگیزی که بر ادبیات داشت و متون گذشته را خیلی خوب خوانده بود، برای من خیلی تحسین برانگیز بود و بعد از درگذشت ایشان از توفیقات من این بود که آثار ایشان را با دقت خواندم و ویرایش کردم.

 

* تیرانا مجموعه ای است با نثری پرشکوه و متفاوت

فارس: در مورد کتاب تیرانای مرحوم اوستا بگویید.

ـ تیرانا مجموعه‌ای است با نثری پرشکوه و متفاوت. در این کتاب اوج هنرنمایی اوستا در عرصه نثر ادبی را می توان به وضوح دید. اوستا در این کتاب که مبوب هم نیست در مورد خیلی از اندیشه هایش حرف زده. در این کتاب دیدگاههای فلسفی اوستا و منظر ادبی او در کنار هم آمده است. تیرانا در عین حال یک نوع زندگینامه خودنوشت هم هست و خیلی از خاطرات نویسنده با همان نثر وی‍ژه و متفاوت در آن آمده است. اوستا در این کتاب دیدگاه های اجتماعی و سیاسی خودش را هم بیان کرده. بعضی از این دیدگاه ها نسبت به آن روزگار دیکتاتوری و خفقان خیلی صریح و شجاعانه است. اوستا در این کتاب، درباره بسیاری از کسانی که می شناخته و بسیاری از آنها از مشاهیر و بزرگان زمانه بوده اند ولو خیلی کوتاه حرفی زده و دیدگاهی را ابراز کرده که در بسیاری موارد خیلی متفاوت است و ارزشمند.

 

* کسی به عنوان وظیفه اداری به حوزه هنری و دیگر کانون های ادبیات و هنر نمی رفت

فارس: اوایل انقلاب حوزه شعر شیفتگی و شیدایی بیشتر بوده است آیا همین الان، شما این شوق و شیدایی را می‌بینید؟ آیا ادبیات انقلاب به رکود نرسیده است؟

ـ  دوره‌ای که شما به آن اشاره می کنید دوران خاصی است . ما در این دوره شاهد  جریان ونسل جدیدی  هستیم که می‌خواهد، ایمان و آرمانهای خودش را اثبات بکند. هویت خودش را اثبات بکند. نسلی است که می‌خواهد تجربه کند، یاد بگیرد. این هست که شما در شاعران دهه شصت می‌بینید که با ولع خاصی، مقوله ادبیات را فارغ از تعیناتش، فارغ از شهرتش، فارغ از مسائل ی که احیانا این روزها می‌بینیم؛ دنبال می‌کردند. و در راستای همین پویش است که کانون‌هایی مثل «حوزه هنری» شکل می‌گیرد و خیلی‌ها از جاهای مختلف در آن جمع می شوند، بچه های شهرستانیی مثل قیصر و سلمان و دیگران  با همه نجابت و صداقتی که دارند این کانونها را گرم می کنند.بزرگترهایی هم مثل اوستا هستند که اینها را با تجربیات خودشان در مسیر یاری می کنند. کسی به عنوان وظیفه اداری به حوزه هنری و دیگر کانون های ادبیات و هنر نمی رود و طمع هیچ شهرت و امتیازی در وجود کسی بروز ندارد.

اساسا ادبیات و هنر متعهد در چنین فضای بی حاشیه و بی شائبه ای بهتر شکل می گیرد. این است که می بینیم هرگاه در تلاطم مسائل سیاسی و اجتماعی بچه ها را از اینجا و آنجا طرد می کنند و آنها می نشینند و برای دل خودشان کار می کنند و می نویسند نوعا کارهای صمیمی تر و جدی تری به وجود می آید. الان این فضا را در آثار جوانها و جوانترهای بی ادعا هم می بینیم. به نظر من چراغ ادبیات آرمانگرا و عدالت طلب امروز در آثار همین بچه های مستعد روشن مانده است و گرنه از شاعران و نویسندگانی که تیپ اداری به خودشان گرفته اند یا مثل خیلی های دیگر استحاله شده اند و دنبال کار و کاسبی هستند آبی گرم نمی شود.

 

* جوش و خروشی که در نسل های اول انقلاب بود، الان به تمانینه ای تبدیل شده است

فارس: شما آن سالها در چه جلساتی شرکت می کردید؟

ـ در آن سالها در قم جلسات و جمع هایی برگزار می شد که بعضی افراد پیشکسوت هم بودند، مثل آقای جواد محدثی بود، آقای ژرفا، و دوستانی مثل آقای رضایی‌نیا، آقای قزوه، آقای پورمتقی، آقای رحمانی و دیگران، که جلسات خیلی خوبی بود. شعرهای خوبی خوانده می‌شد و البته همراه با نقد. از آن جمع شاعران خوبی بیرون آمدند و محیط ادبی خوبی ایجاد شد که تصور می کنم تا مدت ها ادامه داشت.

جوش و خروشی که در نسل های اول انقلاب بود الان به طمأنینه‌ای تبدیل شده است. بسیاری از جوان های آن دوره امروز برای خودشان استادی هستند با چندین مجموعه شعر. جوان ترها هم البته دارند کار خودشان را می کنند و گوی توفیق کرامت همچنان در میان افکنده است. امیدواریم چراغ ادبیات ما هر روز روشن تر و پرفروغ تر بشود.

گفتگو و تدوین از: حسین قرائی

 

توجه توجه ::برداشت از خبر گزاری فارس به آدرس زیر

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910301001270