تبلیغات اینترنتیclose
محمد رضا ترکی، مثل ماه -6
پیچک ( محمد رضا ترکی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

رباعی

*
اشارت
 

هر روز حصار خیبری آوار است

هر روز سر ستمگری بر دار است

این گونه که از دست شده کار جهان

پیداست که دست دیگری در کار است!

 

 

محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8912.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 141

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

شرط بندی!
 

**

همیشه دیر رسیدید و پیش افتادند
در این مسابقه طوفان دلان تازنده

به یادتان مانده ست؟
صلیبهای شکسته به باد می رفتند

به باد حادثهّ قوم عاد می رفتند
ولی شما سخن از یک بهشت می گفتید
در آستانه یک دوزخ گدازنده!

به یادتان مانده ست؟
به داس ِ حادثه داس و چکش درو می شد

به خاک فاجعه دیوارها ولو می شد
ولی شما سخن از باغ و کشت می گفتید

و توده توده فقط بر لبانتان بالید
به جای هر برگی
سبیلهای رفیقانهّ برازنده!

به یادتان مانده ست
جنون و وحشت و اندوه و آن اسارتها
و بی حسابی انبوه آن خسارتها؟!

***

زمین دوباره پر از زخم ضربهّ سمهاست
زمان دوباره پر از شورش و تلاطمهاست

و من دوباره صمیمانه شرط می بندم
که  چشم بسته
شما

باز شرط می بندید
به روی خسته ترین اسبهای بازنده!

 

 محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8912.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 81

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تشهد

**
 

همچون مومنانی که به طهارت
هر روز ایمان تازه می کنند
و گواهی می دهند:
"لا اله الا انت"
من
عشق تازه می کنم
و بعد از سالها
هر روز
حس می کنم
هنوز
در نقطه گره خوردن نگاه
و اولین تپشهای قلب
ایستاده ایم
و شهادت می دهم:
" لا امراة الا انت"!*

 

*تعبیری است از نزار قبانی

 محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8912.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 124

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |


در حد مرگ!
 

تو را با التهاب یک دل دلتنگ می خواهم
تو را همچون همیشه یکدل و یکرنگ می خواهم

تو را چون تشنه کامی بر سر یک چشمهّ روشن
پس از پیمودن فرسنگها فرسنگ می خواهم

تو نیشابور عشقی، دورت از چنگال چنگیزان
و دور از دست این تیمورهای لنگ می خواهم

تو را در حد مردن دوست دارم...فاش می گویم
به روی دار عشقت خویش را آونگ می خواهم

تو را ساده، صمیمی، گرم، طوفانیّ و بی پایان
شبیه عشقهای سالهای جنگ می خواهم

به دور از حاشیه، عریان تر از هر چه صراحت هست
تو را در متن این آغوش، تنگاتنگ می خواهم

 

 محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8912.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 135

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

بهار زخمی
 

**

از سیم خاردار
بر موج انفجار

اینک رسیده است
زخمی ترین بهار

غیر از گدازه نیست
جز خون تازه نیست

این لکه های سرخ
بر روی شاخسار

از بوی نفت، گیج
بر پیکر خلیج

هر سو نشسته است
یک فوج لاشخوار

دریای بیم شد
دُرّ یتیم شد

در دامن عدَن
هر دُرّ آبدار!

آل سعود؟ نه
آل یهود...؟ نه

شیطان وحشی اند
این قوم نابکار

ای دست انتقام
وقت است از نیام

باری برآوری
طوفان ذوالفقار!

 


 محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8912.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 82

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

زنگها

**
 

زنگ...
زنگ...
زنگ گوشی اتاق خواب
زنگ گوشی قدیمی کنار طاقچه...
هیچ یک
     مرا نمی برد
             تا ترنم ملایم صدای تو


آه
زنگهای لعنتی برای که..؟
                          برای چه..؟!

 

 

محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8911.aspx

برچسب ها : شعر نیمایی,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 133

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 


آفت


 
بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد
یا آن که گدایی محبت  شده باشد

دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک
تبدیل به غوغای حسادت شده باشد

دل در تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟
باغی ست که آلوده به آفت شده باشد

خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است،
بگذار که آیینه نفرت شده باشد!

از وهن خیانت به امانت چه بگویم
آنجا که خیانت به خیانت شده باشد!

شرمنده عشقیم و دل منجمد ما
جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد

مقصود من از عشق نه این حس مجازی ست
ای عشق مبادا که جسارت شده باشد!

 

 محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8911.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 90

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

واقعه
 

**

شاهراهها
   به کوره راهها رسیده اند
کوره راهها به انتها

پایتختها دچار رعشه اند
شاهها
    یکی یکی
    مات می شوند
            شاهزاده ها، گدا!

خاک تشنه است
خاک زیر چتر دود و سرب
سرفه می کند
شاید اندکی به این زمین نفس رسید
نوبت شکستن قفس رسید

***

خواب دیده ام
زخم تازیانه ها شکوفه کرده است
روی شانه های لخت من

عطر گندم است و آسمان 
در دو دست خالی و زمخت من
فارغ از تمام شاهها و شاهزاده ها
عاشقانه
بوسه می زنم
             به دستهات                      
                           شاهدخت من!


 

محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8911.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 118

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

رباعی

*

وداع
 

از خاطره ات گدازه ای می ماند

افسوس ِ همیشه تازه ای می ماند

چون صاعقه می روی و از هستی من

خاکستری از جنازه ای ....!

 

محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8911.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 139

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

رباعی

*
قاطعیت
 

آنجا که درخت هیزمی بی ثمر است

در پهنه جنگلی که بی بار و بر است

رسم و ره هیزم شکنان حکمرواست

قانون فراگیر تبر معتبر است!

 

 محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8910.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 142

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خسران
 

چون صاعقه با تاب و توانی که نداری
درمی بری از مهلکه جانی که نداری

با دست تهی، ذهن تهی، روح تهی تر
چون سایه پُری از نوسانی که نداری

یک بارکُد گم شده در جدول اعداد
این است همه نام و نشانی که نداری

ایمان و یقینی که ز کف داده ای از پیش
شد در گرو لقمه نانی که نداری

می رقصی و می خندی و افسردگی تو
گردیده نهان در هیجانی که نداری

هر چیز دلت خواست همان می کنی، اما
"دل" چیست...کدام است؟ همانی که نداری

تا چند ورق می خورد این دفتر خاموش
در حسرت روزان و شبانی که نداری!؟

 

 

محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8910.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 119

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

رازها و خلسه ها


 
تو را یک عمر در آیینه هایم جستجو کردم
و با تو در خیال و خوابهایم گفتگو کردم

تو را می خواستم ای آذر پاک اهورایی
اگر در زمهریرم  شعله ای را آرزو کردم

گریبان چاک تر شد در شب دوری و مهجوری
به هر سوزن که من پیراهن دل را رفو کردم

به ویرانی خود برخاستم با هر که بنشستم
سخن با هر که گفتم صحبت سنگ و سبو کردم

تویی تصویر رویاییّ زن در یادهای من
تو را من بارها با خاطراتم روبه رو کردم

تو پیدا می شوی در قاب دل، ای عشق، هر ساعت
که من این شیشه را با اشکهایم شستشو کردم

به باغ رازها و رمزها و خلسه ها رفتم
تنت را هر دم ای وحشی ترین آلاله بو کردم!

 

 

محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8910.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 141

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

وسعت کبود


 
از وسعت کبود درختان کویر ماند
داغ جوانه بر دل این خاک پیر ماند

گویی نسیم نیز از اینجا گذر نکرد
در جاده های یخزدهّ زمهریر ماند

زنجیرها عوض شد و انسان بی پناه
در تنگنای غربت دنیا اسیر ماند

آزادی - آخرین غل و زنجیر آدمی* ـ
بر دست و پای خستهّ او ، ناگزیر ماند

دیوی ز شیشه گشت رها ، نعره ای کشید
فریاد او سیاه تر از هر نفیر ماند

انسان پوک ، پوچ ، رها ، مدعی ، تباه
در کوچه های بستهّ ماندن حقیر ماند...

سرچشمه های خاک به مرداب ریختند
جز چشمه ای که از برکات غدیر ماند !

 

*"ای آزادی چه زندانها که به نام تو بر پا کرده اند.."

 

محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8909.aspx

 

برچسب ها : ,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 149

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

کلاغ پر!

 

چندی پیش پیش در خبرها آمده بود کلاغها  هوای آلوده تهران را تحمل نکرده اند و
دارند از این شهر  پر دود و دم فرار می کنند! این خبر مال یکی دو سال قبل بود. این
روزها با این وسعت آلودگی بعید می دانیم حشرات الارض هم به ماندن در این هوا
رغبت نشان بدهند!

 

رباعی طنز 

*

کلاغ پر!


خوش می روی از دیار ما ، زاغ عزیز !
آزاد شو از حصار ما ، زاغ عزیز !

نفرین شدگان خاک ماییم ، برو
یک لحظه نمان کنار ما ، زاغ عزیز !


***

باید همه از پیر و جوان کوچ کنند
گر روز نشد ، نیمه شبان کوچ کنند

شایستهّ زندگی انسانها نیست
شهری که کلاغها از آن کوچ کنند !


***

در شهر و دیار خویش در تبعیدیم
عمری ست در آستانهّ تهدیدیم

اینجا به خدا نفس کشیدن سخت است
ای کاش به قدر زاغ می فهمیدیم !


***

سرمست هوای پاک کوه و دشتند
آزاد تر از نسیم در گلگشتند

روزی که نشان شهر ما باقی نیست
شاید که دوباره زاغها برگشتند !


***

شایستهّ کوچه باغها هم نشدیم
آسوده از این چراغها هم نشدیم

در پشت چراغهای قرمز ماندیم
ما همسفر کلاغها هم نشدیم !


***

شب بی تپش چراغها دلگیر است
دل بی هیجان داغها دلگیر است

این شهر ِ بدون سارها ، چلچله ها
چندی ست که بی کلاغها دلگیر است !


***

این کودک ، باغ را نخواهد فهمید
جز طعم فراق را نخواهد فهمید

ما معنی عندلیب را ، طوطی را...
او معنی زاغ را نخواهد فهمید !


***

روزی که نه آهو و نه شیری برجاست
دیگر نه هوای دلپذیری برجاست

از قصّه کتابهای درسی خالی ست
نه زاغ و نه قالب پنیری ...!

 

محمد رضا ترکی 


 http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8909.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 144

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهريور 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

تسلی

**
 

خون بهای عشق!
هیچ کس مگر خدا
            تو را دیت نمی دهد

قرنها
با غم تو زیستیم
رنجهای خویش را
سر به شانه ات گریستیم

ای تسلی تمام دردها
این عزا عزای دیگری ست
اشک هم
   در این عزا
         به هیچ کس
              تسلیت نمی دهد!

 

 

محمد رضا ترکی

http://fasle-faaseleh.blogfa.com/8909.aspx

برچسب ها : شعر نیمایی,

موضوع : محمد رضا ترکی، مثل ماه -6, | بازديد : 126

صفحه قبل 1 صفحه بعد